...


در باورم نمی گنجد این همه سکوت ناخواستنی را،مرا هرکه بود و هست آرام کند.
من اسیر ما هستم

 

پی نوشت: امروزم گذشت

دلم میسوزه !


امشب دلم سوخت برای مردمی که تفریحشون  شده  قلیون کشیدن با بچه هاشون (تو پارکها و ...) ،برای مردمی که بد دهنی و فحاشی شده یه نوع سرگرمی (پیج ناسا،بازیکن ایتالیایی)،برای مردمی که حروم خوری شده زرنگی،برای مردمی که خیلی فراموش کارند و برای مردمی که قهرمان کشند.
دلم برای قهرمان تنهای قصه خیلی تنگ شده.

من با یه اکانت جدید به فیس بوک برگشتم،بیشتر اونجا هستم تا اینجا پس اگر دوس داشتید منو ادد کنید، یا حق acc fb : Alireza Mirhosein

دلم سخت تنگ است رفیق!

و من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم: “ بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم! ” دوستان وبلاگی و مجازی من که گهگاه یادتان میفتم و سری به اینجا می زنم دعایم کنید.

آمدم ای شاه پناهم بده،خط امانی ز گناهم بده؛ ای حرمت ملجا درماندگان،دور مران از در و راهم بده؛ یا رضا

لعنت به این روزا!

و فیس بوک خلق شد تا وبلاگ ها تخته شود،نوشته ها قیچی شوند و هیچ کس نفهمد که وبلاگ نویسی چه مزه ای داشت.مزه ی رفتن زیر کرسی که نشد برم،مزه ی همه ی چیزای کهنه ای که تا نو اومد به بازار به کناری رفتند.الان شدیدا با فیس بوک درگیر شدم،از یه طرف خمار بودنش خیلی درد داره و از یه طرفم.....!
به قول یه بنده خدای از خدا بیخبری: لایک کن،کامنت بذار ولی دیگه جوگیر نشو خواهشا!

دسترسی مقدور شد!

سلام؛ هوس کردم بعد از یه سال و اندی بیام این خونه ی قدیمی عنکبوت بسته و از دسترس خارج شده ی دوس داشتنیمو گرد گیری کنم و یکم بنویسم.برا دلم برا روحم برا خالی شدن اصلن برا هرچی که شد فقط یه بهونه باشه.به اندازه تمام این مدتی که نبودم حرف مونده رو دلم،چه اتفاقا که نیفتاد و چه کارا که نکردم! خلاصه اینکه نمیدونم اومدم که بمونم،بنویسم...در دسترس باشم یا نه،خدا داند و بس!

برگشتم،همین!

شده حکایت ما به جان شما!

 میگن که؛

 اگر مثل گاو گنده باشي ميدوشنت
 اگر مثل خر قوي باشي بارت مي كنند
 اگر مثل اسب دونده باشي سوارت مي شوند
 فقط از فهميدن تو مي ترسند

پی نوشت:
واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

به قمارخانه رفتم،همه پاكباز ديدم چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايي

چلچراغ هم توقیف شد!



همین!

هی داد!


آبها از آسیا افتاده است
دارها برچیده خونها شسته اند
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
پشکبنهای پلیدی رسته اند
                                          مهدی اخوان ثالت
+

لیان شامپو!


اوایل انقلاب گفتند بچه بیاورید تا لشکر امام زمان را کامل کنیم و اینگونه بود که ما فرت و فرت بدنیا آمدیم؛ اما زهی خیال باطل! لشکر امام زمان که هیچ، دار و دسته لیان شامپو هم نشدیم! مع الوصف ما که با آن هدف متعالی بعمل آمدیم این شدیم! باید گریست بحال بچه هایی که برای یک میلیون تومان...ناقابل! تولید می شوند

خون‌ خور و خامش‌ نشین‌ که‌ آن‌ دل‌ نازک‌ طاقت‌ فریاد دادخواه‌ ندارد!


صدای شمس می آید
یه عکسی دیدم که حالمو بهم زد...آقا یکی این عکسو برای من ترجمه کنه! +

پی نوشت:از روزگار بی خبرم...خیلی حال می دهد به جان شما!


بعد کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم برگردم،به خاطر این تعطیلی ۱۰ روزه هم معذرت!

تا اطلاع ثانوي در اينجا تخته شد...همين!

  شعر پــُر خون پدر!


نشسته ماه بر گردونه عاج
به گردون می رود فریاد امواج
چراغی داشتم،کردند خاموش
خروشی داشتم،کردند تاراج

                                  فریدون مشیری

پی نوشت:فیلم  "دروغگویی در نیویورک" آمده روی پرده ها،دیده ای؟!فیلم تلخی ست اما چه کنیم که مجبوریم ببینیم.
هات داگ نوشت:شهر من کو؟

راک زیرزمینی به کجا رسید؟


سالیان سال توی زیرزمین ها با ترس و لرز واسه آرزو ها فریاد زدیم ما؛
روزگار ما همه شک و تردید،هی دویدیم هی زدیم تا به اوج رسیدیم؛
از تموم دردا،توی سرما و گرما،پلی ساختیم ما از نم زیرزمین ها تا آسمون ها؛
دستای ما خالی ِ مغرور اما،فدا کردیم ما خواب شبا رو واسه آرزو ها؛

                                        کاوه آفاق(The ways band)-قصه ی زیرزمین          

پی نوشت:بی شک یکی از بهترین گروه های راک زیرزمینی ایران،دانلود کنید
سایت گروه

شجاعتی باقی نمانده

برادرهایشان در قبرهای عمیق خوابیده اند                           Brothers lie in shallow graves
پدر هایشان بدون وجود هیچ ردپایی گم شده اند                     Fathers lost without a trace
یک دنیا چشمهایش را بر فلاکتشان بسته است                  A nation blind to their disgrace 
پیرمردها زانو زده اند و سرنوشتشان را پذیرفته اند           Old men kneel to accept their fate
زنان و دخترانشان زخم خورده اند و تجاوز شده اند         Wives and daughters cut and raped
و نسلی از نفرت به وجود آمده است                                  A generation drenched in hate

                                             james blunt-no bravery      

پی نوشت:تنها قسمت هایی از ترانه آمده
هات داگ نوشت:والا ما به هرکی می گفتیم جیمزو می شناسی می گفت نه،خوردنیه؟!
اگر می شناسیدش که سعادت دو عالم نصیبتان! اگر هم که نه لااقل این پست را یادگاری از من داشته باشید.
جیمز بلانت


شمس میگه؛اینها که در روزگار بر سر منبرها سخن می گویند و بر سر سجاده ها نشسته اند، راهزنان دین محمدند.
کاوه یا اسکندر؟ (شهرام ناظری هم در آلبوم آخرش خوانده)                                            

مواظب حروم زاده ها باش!


داشت فکر می کرد می خواد چطوری بمیره یعنی چطوری باشکوه تره،هر مدلی که بشه تجسم کرد اما آخرش به این نقطه رسید که حتما باید کشته بشه...بعد نشست فکر کرد چطوری کشته بشه بهتره یعنی باشکوه تره،هر مدلی که بگی تجسم کرد اما آخرش به این نتیجه رسید که با اسلحه یا چاقو ... بعد وایساد فکر کرد به دست کی کشته بشه بهتره یعنی دهن پر کن تره!،هر مدلی که بگی تجسم کرد اما آخرش به این حقیقت رسید که یک حروم زاده  بهترین گزینست ... بعدش فکر کرد خیلی ها می تونن قاتلش باشن در آینده،باید خیلی مواظب باشه!

پی نوشت:دوست دارم به دست یه حروم زاده ی عوضی کشته بشم،آیا کسی هست؟

مرگ بر بلاگفا!


بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب سیستم بلاگفا خیلی ضعیف عمل می کنه و طی دو سه روز گذشته هم خرابی هایی داشت و از دسترس خارج شد! علاوه بر این خرابی هایی که بعضی وقتها دچارش می شه فیلتر شدنش و همینطور مسدود کردن وبلاگ ها رو اضافه کنید ... جدا" بلاگفا مزخرف ترین سرویس دهنده ای هست که به عمرم دیدم!
تصمیم گرفتم که کوچ کنم از این خراب شده و برم بلاگ اسکای،بلکم آرامشی پیدا کنم،اما فعلا معلوم نیست کی.

هات داگ نوشت: غرغرهای من در گذشته! 1 و 2 و 3
خيام نوشت:گر مي نخوري طعنه مزن مستان را             بنياد مكن تو حيله و دستان را 
                تو غره بدان مشو كه مي مي نخوري         صد لقمه خوري كه مي غلام ست آنرا

قضاوتی که به ... رفت+رای گیری


قلمي از قلمدان قاضي افتاد.شخصي که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضي کلنگ خود را برداريد.
قاضي خشمگين پاسخ داد: مردک اين قلم است نه کلنگ،تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسي؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ويران کردي!

پی نوشت:با حکم های آنچنانی قضاوت زیر سوال رفته!
نیایش نوشت:خدایا!تو تنها دادستانی که چشم بر خطای خلافکار می بندی!به ما چنان ظرفیت و حیاتی مرحمت کن که با اغماض تو جسورتر نشویم!
انتخابات نوشت:رای گیری تا ۱۲ شب فردا ادامه دارد،
رای گیری و لینک کمکی
ـ گداها و شاه ها-لینکین پارک

اندر احوالات انتخابات فصلی (2)


اول؛طبق قولی که داده بودم کامنت دونی ۹.۵ دیشب باز شد و یه مناظره کوتاه با ناکس عزیز داشتم.

دوم؛با شال گردن و حسن کچل بیشتر یه صحبت طنز صورت گرفت تا مناظره!

سوم؛یه گپ دوستانه هم با فرزاد کافه چی عزیز داشتم که از فمنیسم رسیدیم به سیاسی نویسی و ...!

چهارم؛رای گیری از ۱۲ امشب تا پایان روز سه شنبه انجام میشه و برای رای دادن آدرس وبلاگ یا ایمیل لازم است.رای گیری

پنجم؛وقتی برای یک انتخابات وبلاگی ساده تهمت می زنند و شایعه درست می کنند دیگه چه انتظاری از بزرگانشون داریم که از انتخابات ... بگذرند!

پی نوشت:تمام صحبت های بالا در کامنت دونی پست قبل انجام شده
هات داگ نوشت:امشب هم ساعت ۹ کامنت دونی باز میشه

ستاد انتخاباتی: 1،2،3،4

اندر احوالات انتخابات فصلی (1)


اول؛هات داگ به عنوان کاندیدای بخش پدیده فصل معرفی شده،روز دوشنبه رای گیری آغاز می شود.
هر بلاگر یک ستاد! پیشاپیش از هرگونه اعلام حمایت و معرفی به دوستانتان ممنونم.
بخوانید

دوم؛نه قرار بوده اتمی شکافته شود و نه در زیرزمین خانه مان اورانیوم غنی کنیم،فقط می خوام به جای خودمحور،مخاطب محور شم!

سوم؛از ناکس عزیز هم که اول به دوستی فکر می کنه بعد رقابت ممنونم و اعلام می کنم آماده هرگونه مناظره هستم!

هات داگ نوشت:از ساعت ۵/۹ امشب به بعد کامنت دونی برای مناظره باز میشه
مهم نوشت:آذر عزیز زحمت کشید و ستاد انتخاباتی راه انداخت + لوگوی هات داگ

گوسفند باشید!

بی وقت می خوانی خروس سَحَری
چاقوی کهنه بیدار است هنوز

(از آشپزخانه همهمه ی عجیبی می آمد.قابلمه،کِتری،قندان،مَلاقه برای چاقو نقشه کشیده بودند)

عجب...!

(دست بردار... برادر! رَدِ پایت را پاک نکن،تا آخر ِ دنیا برف است)

خروس آرام گرفته بود،اشیاء خانه از تاریکی می ترسیدند
پسین بود...نه سپیده دم،نه صبح،نه سحرگاه.

باورش دشوار است،چاقو داشت دسته ی خودش را می برید.

                                                  جمله ی لای پرانتز، معترضه است-سید علی صالحی

پی نوشت:بستگی داره بخوای تو کدوم نقش باشی؛خروس،چاقو یا حاشیه.والله این روزا گوسفند بودن بیشتر جواب میده!
هات داگ نوشت:پست های انتخاباتی در راه است،منتظر باشید!
بخوانید

یه روده ی راست تو شکمت نیست!


آدم ظاهر بینی نیستم اما از همون اول که دیدمت فهمیدم عجب دروغگویی هستی،یعنی دومی نداری.
می دونستم ولی کسی باور نکرد یعنی کسی فکرشو نمی کرد،آمدی،حرف زدی و زدی و خندیدی،خنده چه عرض کنم نیشخند زدی به ما!خودت خوب می دونستی چه کثافتی هستی،خوب می دونستی قراره چه بلایی سرمون بیاری اما ما خر بودیم و نفهمیدیم!
آن حرف ها برای دهانت زیادی گنده بود ولی کسی کاری نداشت،همه خواب بودیم.اما شد،شد آنچه که نباید می شد.تو شدی همه کاره،تند تند دستور می دادی،تند تند آدم ها رو عوض می کردی و هر عقده ای که داشتی خالی کردی...گذشت و گذشت تا رسیدیم به تو و رهایی از تو،باید می رفتی خانه ات!
ولی نشد که بشه،می شود روزی ما منتظریم.

پی نوشت:هرگونه برداشت بد تکذیب می شود!
هات داگ نوشت:آیا کسی هست قالب و بنری درست کند برای هات داگ؟

انتخابات نوشت:وب گپ هم سر بزنید

انتخابات وبلاگی!


وحید(وب گپ) یک انتخابات وبلاگی به راه انداخته و قراره که انتخابات فصلی و کلی باشه.منم قرار گذاشتم با خودم که شرکت کنم فقط امیدوارم که تقلبی در کار نباشه،چون دیگه طاقتشو ندارم!
برید اینجا و در انتخابات شرکت کنید،فقط رای به من(گزینه ۴) یادتون نره.

پی نوشت:برای شادی روح گاهی این کارا جواب میده !

ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها


چوپانی با سگ خود برای حاجتی به شهر آمد،در مسیرشان مسجدی بود ناگهان سگ به درون مسجد رفت،خادم مسجد با چند نفر دیگر در ِ حیاط مسجد را بستند و سگ را کتک مفصلی زدند.
چوپان هرچه در را زد فقط صدای سگ را زیر چوبها می شنید،فورا" خود را به جای بلندی که مشرف به حیاط بود رساندو با صدای بلند گفت:چرا سگ مرا می زنید؟
گفتند:چونکه به مسجد آمد.
گفت:آن حیوان است،عقل ندارد،اگر عقل داشت مثل من بود که تا بحال پایم را به مسجد نگذاشته ام!

پی نوشت:حکایت تنها کنایه ای ست،نه به شما توهین شده نه به مسجد!
نیایش نوشت:ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک وليا و اجعل لنا من لدنک نصيرا


پست قبل تنها برای سنجش جنبه ی مخاطبان بود،که متاسفانه مشاهده شد جنبه ای موجود نیست!
بی جنبه نوشت:منظورم دوستانی بود که به جای نقد کردن و نظر دادن با فحش و توهین مورد عنایت قرارم دادند!