...
در باورم نمی گنجد این همه سکوت ناخواستنی را،مرا هرکه بود و هست آرام کند.
من اسیر ما هستم
پی نوشت: امروزم گذشت
پی نوشت: امروزم گذشت
پی نوشت:
واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
نشسته ماه بر گردونه عاج
به گردون می رود فریاد امواج
چراغی داشتم،کردند خاموش
خروشی داشتم،کردند تاراج
فریدون مشیری
پی نوشت:فیلم "دروغگویی در نیویورک" آمده روی پرده ها،دیده ای؟!فیلم تلخی ست اما چه کنیم که مجبوریم ببینیم.
هات داگ نوشت:شهر من کو؟
برادرهایشان در قبرهای عمیق خوابیده اند Brothers lie in shallow graves
پدر هایشان بدون وجود هیچ ردپایی گم شده اند Fathers lost without a trace
یک دنیا چشمهایش را بر فلاکتشان بسته است A nation blind to their disgrace
پیرمردها زانو زده اند و سرنوشتشان را پذیرفته اند Old men kneel to accept their fate
زنان و دخترانشان زخم خورده اند و تجاوز شده اند Wives and daughters cut and raped
و نسلی از نفرت به وجود آمده است A generation drenched in hate
james blunt-no bravery
پی نوشت:تنها قسمت هایی از ترانه آمده
هات داگ نوشت:والا ما به هرکی می گفتیم جیمزو می شناسی می گفت نه،خوردنیه؟!
اگر می شناسیدش که سعادت دو عالم نصیبتان! اگر هم که نه لااقل این پست را یادگاری از من داشته باشید.
جیمز بلانت
داشت فکر می کرد می خواد چطوری بمیره یعنی چطوری باشکوه تره،هر مدلی که بشه تجسم کرد اما آخرش به این نقطه رسید که حتما باید کشته بشه...بعد نشست فکر کرد چطوری کشته بشه بهتره یعنی باشکوه تره،هر مدلی که بگی تجسم کرد اما آخرش به این نتیجه رسید که با اسلحه یا چاقو ... بعد وایساد فکر کرد به دست کی کشته بشه بهتره یعنی دهن پر کن تره!،هر مدلی که بگی تجسم کرد اما آخرش به این حقیقت رسید که یک حروم زاده بهترین گزینست ... بعدش فکر کرد خیلی ها می تونن قاتلش باشن در آینده،باید خیلی مواظب باشه!
پی نوشت:دوست دارم به دست یه حروم زاده ی عوضی کشته بشم،آیا کسی هست؟
بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب سیستم بلاگفا خیلی ضعیف عمل می کنه و طی دو سه روز گذشته هم خرابی هایی داشت و از دسترس خارج شد! علاوه بر این خرابی هایی که بعضی وقتها دچارش می شه فیلتر شدنش و همینطور مسدود کردن وبلاگ ها رو اضافه کنید ... جدا" بلاگفا مزخرف ترین سرویس دهنده ای هست که به عمرم دیدم!
تصمیم گرفتم که کوچ کنم از این خراب شده و برم بلاگ اسکای،بلکم آرامشی پیدا کنم،اما فعلا معلوم نیست کی.
هات داگ نوشت: غرغرهای من در گذشته! 1 و 2 و 3
خيام نوشت:گر مي نخوري طعنه مزن مستان را بنياد مكن تو حيله و دستان را
تو غره بدان مشو كه مي مي نخوري صد لقمه خوري كه مي غلام ست آنرا
بی وقت می خوانی خروس سَحَری
چاقوی کهنه بیدار است هنوز
(از آشپزخانه همهمه ی عجیبی می آمد.قابلمه،کِتری،قندان،مَلاقه برای چاقو نقشه کشیده بودند)
عجب...!
(دست بردار... برادر! رَدِ پایت را پاک نکن،تا آخر ِ دنیا برف است)
خروس آرام گرفته بود،اشیاء خانه از تاریکی می ترسیدند
پسین بود...نه سپیده دم،نه صبح،نه سحرگاه.
باورش دشوار است،چاقو داشت دسته ی خودش را می برید.
جمله ی لای پرانتز، معترضه است-سید علی صالحی
پی نوشت:بستگی داره بخوای تو کدوم نقش باشی؛خروس،چاقو یا حاشیه.والله این روزا گوسفند بودن بیشتر جواب میده!
هات داگ نوشت:پست های انتخاباتی در راه است،منتظر باشید! بخوانید